خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شعری در وصف ســــــــــــــــــــراوان

    سراوان شهر علم و فرهنگ

    جهالت باشد اینجا لکه ننگ

    بیا بنگر برادر شهر مارا

    که بینی صنعت و صنع خدا را

    تمام مردمانش با خدایند

    نبی مصطفی را می ستایند

    به جالق و کله گانش رو سفر کن

    به آهنگ نوازش ها نظر کن

    که تاریخی هزاران ساله دارد

    زتاراج مغول ها ناله دارد

    به زیبایی و سرسبزی بهار است

    در آنجا کشت شالی بی شمارست

    به باغاتش همه قسم میوه جاتی

    بیا بنگر ندارد کس شناختی

    بود محصول آن خرمای ربی

    به هر ذوق و سلیقه می پسندی

    بود شیرین تر از قند فریمان

    ببر سوغات از بهر ندیمان

    در آنجا تپه ای اسمش میر عمر

    نهان است گنج ها بسیار از زر

    بود در شهر آثارقدیمی

    چه آثاری چه ابنای عظیمی

    ز سیستان هیچ دستی کم ندارد

    و نخلستان او را بم ندارد

    اگر خواهی بهشتی را ببینی

    گلی از بوستانش را بچینی

    نظر انداز به شهر کله گانش

    که بینی از بهشت صد ها نشانش

    زمین هایش تماما شالی کاریست

    برنجش به ز دم سیاه شمالیست

    بسی کوه و کمر افراشته دارد

    به هر سنگی نگاری نقشه دارد

    به هر تابستان سفر کن سوی ناهوک

    ببین آب زلال جوی ناهوک

    بهارش سبز و خرم ،پرنشاط است

    درختان پر ثمر از میوه جات است

    هلو وتوت انجیر است فراوان

    دهند هم مفت و مجانی هم ارزان

    شنا کن اندر جوی آبش

    بشو تن را به آب پر گلابش

    میان گشت و ناهوک است نگاران

    نشان افتخار این سراوان

    نشان کنده کاری در دل سنگ

    هنر را با طبیعت کرده در جنگ

    اگر خواهی که حافظ را شناسی

    برای وصل مولا در تلاشی

    دهک را انتخاب کن بهر این کار

    دراویش را تو باید کرد دیدار

    تصوف را ببین در پیر آباد

    تو را مولای رومی آورد یاد

    کمی بالاتر از شهر دراویش

    بود شهری که خاکش از هنر بیش

    سفالش در جهان آوازه دارد

    همیشه رنگ و رویی تازه دارد

    بود سب شهر تاریخ سراوان

    اثر ها از هنر دارد فراوان

    یکی از این اثر ها قلعه سیب

    به شهر سیب باشد زینت و زیب

    حکایت می کنم اکنون ز سوران

    ز حق آباد و پسکوه از کتوران

    کشاورز و حبیب و کم نظیرند

    تماما مخلص ومهمان پذیرند

    شب و روز در زمین مشغول کارند

    همه زحمت کش و امیدوارند

    برو شیدای شهر زابلی بین

    درون شعر او عشق علی بین

    ز هیدوچ و کنت و شهر بم پشت

    نشان درس و قرآن است در گشت

    سراوان گوشه ای از خاک ایران

    فدای نام ایران ،جان و تن باد

    مرا سنگ ریزه های کوه تفتان

    به ز زینت،بهتر از در عدن باد

    مرا مادر،پدر، خواهر برادر

    وطن باد وطن باد وطن باد


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : سراوان ,نشان ,ندارد ,ناهوک ,
    شعری در وصف ســــــــــــــــــــراوان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده